السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

520

تفسير الميزان ( فارسي )

مىشود ، چون پروردگار من بى نياز و كريم است . و بطورى كه ملاحظه مىكنيد ذيل آيه ، صدر آن را تاكيد مىكند . بعضى « 1 » از مفسرين گفته‌اند : مشار اليه به اشاره « هذا » ، قدرت به آوردن تخت ملكه سبأ است ، چه بى واسطه و چه با واسطه . ليكن اين حرف صحيح نيست ، چون ظاهر اينكه فرمود : * ( « فَلَمَّا رَآه مُسْتَقِرًّا عِنْدَه قالَ . . . » ) * اين است كه ثنا ( اين از فضل پروردگار من است ) مربوط باشد به حال رؤيت تخت و آن نعمت و فضلى كه در حال رؤيت به چشم مىخورد حضور تخت بوده ، نه قدرت بر احضار آن ، كه از مدتها پيش داشت . در آيه مورد بحث ، حذف و اختصار به كار رفته و تقدير آن اين است كه « فاذن له سليمان فى الإتيان به كذلك فاتى به كما قال فلما راه . . . - يعنى ، سليمان به آن عالم اجازه داد كه تخت را آن طور كه خودش گفت بياورد ، پس همين كه آن را پابرجا ، نزد خود ديد گفت . . . » . و از اين حذف فهميده مىشود كه آن قدر اين آوردن سريع بود كه گويى ميان ادعايش و ديدن سليمان ، هيچ فاصله اى نشد . * ( « قالَ نَكِّرُوا لَها عَرْشَها نَنْظُرْ أتَهْتَدِي أَمْ تَكُونُ مِنَ الَّذِينَ لا يَهْتَدُونَ » ) * در مفردات مىگويد : تنكير هر چيز از حيث معنا به اين است كه : آن را طورى كنند كه شناخته نشود ، بر خلاف تعريف ، كه به معناى آن است كه آن چيز را طورى كنند كه شناخته شود و در آيه * ( « نَكِّرُوا لَها عَرْشَها » ) * تنكير استعمال شده « 2 » . از سياق آيه برمىآيد كه سليمان ( ع ) اين سخن را هنگامى گفت كه ملكه سبا و درباريانش به دربار سليمان رسيده و مىخواستند بر او وارد شوند و منظورش از اين دستور ، امتحان و آزمايش عقل آن زن بود ، هم چنان كه منظورش از اصل آوردن تخت ، اظهار معجزه اى باهر از آيات نبوتش بود و به همين جهت دستور داد تخت او را به صورتى ناشناس درآورند ، و آن گاه متفرع كرد بر اين دستور ، اين را كه : « * ( نَنْظُرْ أتَهْتَدِي ) * - ببينيم مىشناسد آن را يا نه » و معناى آيه روشن است . * ( « فَلَمَّا جاءَتْ قِيلَ أهكَذا عَرْشُكِ قالَتْ كَأَنَّه هُوَ وَأُوتِينَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِها وَكُنَّا مُسْلِمِينَ » ) * يعنى بعد از آنكه ملكه سبأ نزد سليمان آمد از طرف سليمان به او گفتند : « آيا تخت

--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 19 ، ص 205 . ( 2 ) مفردات راغب ، ماده « نكر » .